Your address will show here +12 34 56 78
خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

وقتی آرامش داریم به معنای واقعی ارتعاشی از انرژی را به بیرون ساطع می کنیم که بر همه موجودات زنده از جمله گیاهان ، حیوانات و همه انسانها و حتی کودکان تـآثیر می گذارد . زندگی کردن با شور و شوق روشی است تا به دیگران نشان دهیم که چگونه در حیطه معنویت زندگی کنند که این خود نوعی عشق ورزی به دیگران است . وقتی تمرین می کنیم تا بی آنکه آزار دهنده یا گستاخ باشیم ، در حیطه معنویت و حقیقت زندگی کنیم و فقط حقیقت را بر زبان آوریم و دوباره با معنویت وصل می شویم .

من باید بی ترس و هراس در حیطه حقیقت و بر اساس حقیقت زندگی کنم و فقط حقیقت را بر زبان آورم .

خدا مظهر حقیقت است ما مجبور نیستیم دیگران را در این باره موعظه کنیم فقط باید بر اساس حقیقت زندگی کنیم .

هر روز مراقبه کنید تا از آرامش بیشتری برخوردار شوید سپس مشاهده خواهید کرد . انسانهایی که در گذشته شما را به ستیزه و کشمکش فرا می خواندند ، کمتر به این کارها گرایش نشان می دهند .

قاطعانه تلاش کنید در گفتگوها میل و گرایش خود را برای استفاده از ضمیر ” من ” و قطع کردن سخن طرف مقابل از بین ببرید . فقط خودتان را کنترل کنید هر زمان که گرایش داشتید ، سخن طرف مقابل را قطع کنید ، آگاهانه خودتان را به سکوت دعوت کنید .

هیچ وقت با موعظه کردن دیگران نمی توانید به آنها الهام ببخشید .

در زندگی روزمره با افتخار به این طرف و آن طرف بروید و در تمام روز شور و شوقتان را ابراز کنید . نسبت به همه فعالیتهای خود اشتیاق نشان دهید و به خودتان یادآوری کنید که همیشه سرشار از انرژی سرزندگی و آرامش هستید . با خلوص نیت صحبت کنید و شور و شوق داشته باشید .

با وجود بینش و بصیرتی که داریم باز هم عادت های سرسختانه ما از بین نمی روند مگر اینکه عادت های دیگری را جایگزین آنها کنیم.

از دنیایی که در آن زندگی می کنم بسیار متشکرم .

وقتی عده بسیاری از افراد یک جامعه  به گونه ای پرورش یافته اند که به توهم نفس اعتقاد دارند سپس آن جامعه با تعهدی کامل نسبت به آن هویت دروغین شاد و گسترش خواهد یافت . برای چنین جامعه ای طبیعی است که پیامهایی را جهت گسترش عقیده ای مبنی بر اهمیت نفس و همه عقیده های مربوط به آن صادر کنند و ما نیز در جایگاه اعضای این جامعه در آن غوطه ور می شویم .

وقتی ما بر اساس ندای قلبمان عمل می کنیم در حیطه معنویت هستیم .

مغزمان را خوار و حقیر نپنداریم و آن را به کلی کنار نگذاریم بلکه رهبری را به قلبمان بسپاریم که مرکز احساسات است سپس مغزمان آن را دنبال خواهد کرد .

ما پیوسته در تیررس این گروه از انسانها قرار داریم که خبرهای بد و ناگوار را گردآوری می کنند . این افراد نوعی از انرژی با ارتعاشی ضعیف را انباشته می کنند و آن را برای مصرف ما در جامعه انتشار می دهند . ما می دانیم الهام گرفتن مستلزم این است که احساسی خوب و نیکو داشته باشیم و به سرچشمه عشق باز گردیم . بنابراین باید بسیار آگاه و هوشیار باشیم که چه موضوعاتی را به آگاهی خود راه می دهیم . افرادی که خبرهای بد و ناگوار را گردآوری می کنند مآموریت دارند که ما را متقاعد کنند دنیا پر از شر و بدی است ؛ شاید آنها نمی توانند اعتقاد داشته باشند که ما در دنیایی سرشار از مهر و دوستی زندگی می کنیم و به نظر می رسد آنها عقیده دارند که توهمشان حقیقت دارد .

این اخبار بد و ناگوار مقداری معین از نوعی انرژی ضعیف است که اعتیاد می آورد . با شنیدن این گونه اخبار به قلبمان رجوع کنیم و از خود بپرسیم آیا این ماجرا با احساس واقعی من همخوانی دارد ؟ اگر در ارتباط با این انرژیها باقی بمانم احساسی خوب و الهی خواهم داشت ؟ یا احساسات بد و ناخوشایند دچارم می شود ؟

فقط باید نسبت به موضوعاتی هشیار باشیم که به هنگام اتصال به اینترنت ، تماشای تلویزیون یا خواندن روزنامه تصمیم گرفته ایم به آگاهی خود وارد کنیم . اگر وقتی چنین اخباری می شنویم و دچار هیجان می شویم ، خودمان را کنترل کنیم ، آنگاه می توانیم در برابر چنین موضوعاتی دوست داشته باشیم از احساس واقعی خود با خبر شویم . ما با برخورداری از احساسی خوب و الهی فرصتی بدست می آوریم تا نیروی مثبت کوچکی باشیم .

این نیرو می تواند انرژی های ضعیف تر را تعالی ببخشد و به انرژیهای معنوی تبدیل کند . راه چاره ما برای پرهیز از احساسات بد و ناخوشایند به هنگام قرار گرفتن در معرض اخبار بد و ناگوار رسانه ها این است که به خود یاد آور شویم :

من انسانی هماهنگ با ارتعاش نیروی الهی هستم .

پس هم انسانی مطلع می توانیم باشیم و هم الهام بگیریم . به این ترتیب از میزان انرژیهای منفی و ضعیفی می کاهیم که رسانه های مختلف به ما انتقال می دهند . انجام این کار یعنی باقی ماندن در حیطه معنویت .

من کامل آفریده شده ام و حاصل فراوانی جهانم .

آرزوهای من بدون نگرانی پدیدار خواهند شد .

ادامه در قسمت بعدی ….

2

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

برای هر انسانی که تا به حال در زندگی تان بوده است و برای کسی که هنوز هم حضور دارد در سکوت دعا کنید . اگر بخواهید می توانید از رویارویی با پیش خدمتی بی ادب و گستاخ یاد بگیرید که عشق و محبتتان را بیشتر نثار دیگران کنید . برای همسر قبلی خود به خاطر آنچه برای شما انجام داده است و یا حتی به این دلیل که فقط همسر قبلی شما بود دعا کنید . راننده ای که درست جلوی شما به آهستگی حرکت می کند عقیده ای از خداست که در زمان مناسب پدیدار می شود ، برای این راننده دعا کنید زیرا به شما فرصت می دهد از سرعت خود بکاهید ؛ بنابراین مانع می شود که شما به خاطر سرعت زیاد خود جریمه شوید . به خاطر داشته باشید که شما قبل از حضور این راننده از نظر ارتعاشی با آن جریمه هماهنگ بودید .

با خود تکرار و تآکید کنیم : من آفریننده بی نظیر خدا هستم .

هیچ مرگی و هیچ اشتباهی غیرمنصفانه و تصادفی به وقوع نمی پیوندد ، آنچه در زندگی ما پدیدار می شود به خودمان تعلق دارد .

این وظیفه من است که هر آنچه به وقوع می پیوندد با دقت و مهارت اداره کنم . ما باید تا آنجا که در توان داریم جاودانگی را آرزو کنیم و همه آن کارهایی را که می توانیم انجام دهیم تا بر اساس متعالی ترین انرژی ژرفای وجودمان زندگی کنیم زیرا حتی اگر این انرژی از نظر کمیت بسیار اندک باشد اما ارزش و قدرت آن بر همه چیز برتری دارد . ”      ارسطو

انسانهای الهام بخش در حقیقت افرادی هستند که انرژی معنوی خود را به ما بازمی تابانند .

وقتی انرژی متعالی تر و سریع تر با ارتعاشات ضعیف تر روبرو می شود آن ارتعاشات را به انرژی متعالی تر تبدیل می کند .

ما حالتی را در وجود افراد الهام بخش حس می کنیم که در ژرفای وجودمان نیز طنین می افکند . این حالت همان درک ارتعاش الهام است ؛ این انرژی مشتاق است تا در زندگی ما فعال شود . وقتی چنین طنینی را احساس می کنیم مثل این است که جریانی گرم و آرام بخش در ژرفای وجودمان جاری می شود . این جریان مانند موجی از انرژی است که به آرامی از شانه ها و ستون فقراتمان به سمت پایین حرکت می کند و ما می دانیم که در سطح انرژی بدنمان تغییراتی بوقوع می پیوندد .

فقط با صرف زمان برای خواندن زندگی نامه افراد الهام بخش نیروی معنوی را به شیوه ای شگرف احساس خواهید کرد .

انسانهای معنوی مانند کشتی های بخار بسیار بزرگی هستند که نه فقط خودشان از اقیانوس عبور می کنند ، بلکه مسافران بسیاری را نیز به ساحل می رسانند .

همه ما استاد هستیم و آنچه را یاد می گیریم به دیگران آموزش می دهیم . به این ترتیب ما موضوعی را بارها و بارها آموزش می دهیم تا آن را یاد بگیریم .

استادان معنوی فرکانس ارتعاشی زندگی روزمره  خود را افزایش داده اند و آن را به جایی رسانده اند که می توانند فقط با حضورشان به دیگران الهام ببخشند .

وقتی آگاهی خود را از سطح نفس بالاتر می بریم ، به طور ناخواسته تبدیل به سرچشمه الهام انسانهایی می شویم که در میدان انرژی کردارهای معنوی ما قرار دارند .

انسانی که به کمک نیاز دارد به معنای واقعی فرستاده ای از سوی خداست که درست مقابل ما ظاهر می شود و فرصتی را به ما پیشنهاد می کند تا در حیطه معنویت باشیم .

هر صبح به خود یادآور شویم : خدایا به خاطر نعمت زندگی ، به خاطر جسمم ، به خاطر خانواده و تمامی انسانهایی که امروز بامن در ارتباط خواهند بود و به خاطر فرصتهایی که در اختیارم قرار می دهی تا به دیگران خدمت کنم ، از تو سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم .

اگر سپاسگزاری را تمرین کنیم خودبخود به هر کجا که می رویم نیروی الهام بخشی را در آنجا گسترش می دهیم . قدرشناسی تأثیر نفسمان را از بین می برد و ما را با معنویت پیوند می دهد .

بخشندگی و سخاوتمندی یکی از ویژگیهایی است که سبب می شود هر چه بیشتر به خدا نزدیک شویم . حتی بلایای طبیعی نیز می تواند عواملی باشند تا با اصل وجودی خود ارتباط برقرار کنیم ؛ هر چند که دشمنان ما در چنین مکانهایی به اصطلاح دچار مصیبت شده باشند .

زمانی که مشتاقانه به سخن دیگران گوش می دهیم در حقیقت علاقه خود را به آنها ابراز می کنیم . این شیوه روشی است تا به انسانها به غیر از ارزش نهادن و محترم شمردنشان به آنها الهام ببخشیم و مثل خدا به سخن آنها گوش دهیم .

هیچ تعریفی بهتر از این نیست که به ما بگویند شنونده خوبی هستیم چون چنین شنونده ای به آنها احساس دوست داشتن می دهد . وقتی مکانی را ترک می کنیم که احساس می کنیم به حرف ما گوش داده اند ، حتی اگر شنونده به شدت با ما مخالف باشد .

اما باز هم الهام می گیریم . چرا ؟ چون آن شنونده به مدت چند لحظه احساسی را برای ما زنده می کند که مانند احساس ما به هنگام دعا کردن است . آن هنگام گویی با نیرویی ارتباط داریم که به ما علاقه دارد و درد دل ما را می شنود .

ادامه در قسمت بعدی ….

 

2

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

قدرت عقیده ای که زمان متجلی شدن آن فرارسیده است به معنای واقعی همان قدرت معنویت است

وقتی آماده و مشتاق باشیم و هدایت الهی را بپذیریم آن هدایتی که در جستجویش هستیم از طرف ما عمل خواهد کرد .

هر انسانی که به زندگی ما وارد می شود و یا خارج می شود ، بخشی از طرح الهی زندگی ما محسوب می شود . آنها عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است . در حالی که به سوی یک زندگی الهام بخش پیش می رویم پی می بریم که سپاسگزاری از همه این انسانها بسیار ساده و حتی ضروری است چون آنها کمک می کنند بچه دار شویم ، عفو و گذشت را بیاموزیم و غیره . سپس با دقت به آن موهبتی توجه می کنیم که این افراد در زمان ورود یا خروجشان برای ما به ارمغان می آورند .

ما از طریق این انسانها همان چیزی را که نیاز داشتیم بدست می آوریم و و قتی دیگر از نظر ارتعاشی با آن خواسته هماهنگ نبودیم آنها را رها می کنیم .

ارتعاش انرژی ما تعیین می کند که چه چیزهایی را به زندگی خود جذب و چه چیزهایی را از آن دفع کنیم . ما مجبور نیستیم بر رویدادهایی متمرکز شویم که در گذشته به وقوع پیوسته اند یا هم اکنون به وقوع می پیوندند ؛ بلکه باید ارتعاش انرژی خود را تغییر دهیم و آن را با ارتعاش معنویت هماهنگ کنیم .

در آن زمان و فقط در آن زمان است که عقیده های معنوی پدیدار می شوند . این عقیده ها تسلیم نمی شوند و از بین نمی روند . وظیفه ما این است که فقط به سادگی در انتظار عقیده هایی الهام بخش باشیم که هرگز نمی توان آنها را متوقف کرد .

ما همان چیزی را بدست می آوریم که ارتعاش انرژ ی خود را با آن هماهنگ می کنیم . بنابراین اگر اصرار داریم و انتظار داریم که عقیده های ما فعال شوند در حقیقت عقیده ای را می آفرینیم که زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است .

اتفاق  یک عقیده است و زمانی بوقوع می پیوندد که هم ارتعاش باشرایط وقوع آن باشد . برای وقوع اتفاقی که با معنویت هم ارتعاش است و خواسته ما است باید حالتی سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس داشته باشیم . این حالتها در آگاهی ناب است در آگاهی تصوری .

آرزوهای خود را با انتظاراتمان هماهنگ کنیم ، باید مشاهده کنیم که آرزوهایمان از راه می رسند و بدانیم که نمی توان آنها را متوقف کرد . از ته دل به افرادی لبخند بزنیم که خوشبینی ما را مسخره می کنند و بعد با جستجوی نشانه های از راه رسیدن آرزوهایمان ، به انتظار خود برای متجلی شدن عقیده های معنوی مان ادامه دهیم .

با مشاهده کوچکترین اثری از برآورده شدن آرزوهایمان می توانیم آنها را با سپاسگزاری تقویت کنیم .

حتی پیدا کردن یک سکه بی ارزش نیز می تواند نشان دهد که انتظار ما برای دریافت فراوانی در حال متجلی شدن است . آن را همچون نشانه ای از یک گنج با ارزش در نظر بگیریم و با قدرشناسی تصور کنیم که آن سکه برای ما فرستاده شده است تا انتظاراتمان را تغییر دهیم و آنها را با فراوانی نامحدودی هماهنگ کنیم که آرزویش را داریم .

و تکرار کنیم : « خدایا برای این نماد فراوانی از تو سپاسگزارم .»

در این زمان این همان عقیده جدیدی است که آغاز کرده ایم و بسیار نیرومند است و زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است . سپس به خود باز یادآور شویم که : « این همان نیروی قدرتمندی است که زمان متجلی شدن عقیده مان را فراهم کرده است . »

سپس به تأکید تکرار کنیم : «من این عقیده را آرزو دا رم { هر آرزویی که داریم } آرزویم در راه است و من سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس در انتظار آرزویم هستم . »

و باز به تأکید تکرار کنیم : « این آرزوی من همچون عقیده ای است که با سرعت و در کمال آرامش در راه است زیرامن به  طور کامل باسرچشمه وجودم هماهنگ هستم . »

ما از کائنات تقاضا نمی کنیم که تغییر کند تا ما احساس بهتری داشته باشیم ، بلکه می توانیم با تغییر انتظاراتمان احساس بهتر داشتن را انتخاب کنیم . به این ترتیب ارتعاش ما با ارتعاش کائنات هماهنگ می شود . یعنی ارتعاش دوست داشتن چیزی که خواسته ماست ما را د رمسیر تغییر انتظارمان هدایت می کند . و آنچه را که نمی خواهیم به کلی در نظر نمی گیریم .

انتظاراتمان فقط به خودمان تعلق دارند ، آنها همچون عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است و پیوسته فرا می رسد .

برای الهام گرفتن باید شخصیت بی نظیرمان را حفظ کنیم و در عین حال ارتباط خود را با سرچشمه وجودمان و با هر کس و هر چیزی در این جهان نیز در نظر بگیریم . هر یک از ما همچون عقیده ای هستیم بی نظیر ، که زمان متجلی شدن آن فرارسیده بود . ما متجلی نشدیم که به یکدیگر شبیه شویم بلکه به دنیا آمدیم تا شبیه خدا شویم و به شیوه ای ابراز وجود کنیم که آن را زمان به دنیا آمدنمان پذیرفته ایم .

هر آنچه در زندگی ما پدیدار می شود در حقیقت جذب آنجا شده است . برای نمونه تصادف نوعی تلافی کارمایی نیست یا به این دلیل اتفاق نمی افتد که ما احساس گناه کنیم ؛ بلکه این رویداد به سادگی نشان می دهد که ما با آن هماهنگ بوده ایم . وقتی انگشت پای خود را به جایی می زنیم ، آرنج ما به جایی کوبیده می شود ، دستمان را می بریم درد شدیدی را احساس می کنیم ؛  سردرد می گیریم به خودمان یادآوری کنیم که این انرژی در زمان مناسب در مسیر ما پدیدار شده است .

سعی کنیم به موضوعی توجه کنیم که درست در آن لحظه به آن فکر می کردیم و این عقیده را بپذیریم که آن رویداد بوقوع پیوسته تا ما نکته ای را یاد بگیریم .

ما همانی را بدست می آوریم که به آن می اندیشیم ، چه آن را بخواهیم چه نخواهیم ؛ بنابراین مراقب اندیشه های خود باشیم .

ادامه در قسمت بعدی ….

0

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

« ما همان چیزی را بدست می آوریم که به آن می اندیشیم ؛ چه آن را بخواهیم چه نخواهیم»

امپراطور روم زمانهای گذشته : وقتی دربارۀ موضوعی نگران می شوید فراموش کرده اید که همۀ امور طبق اصول طبیعی جهانی اتفاق می افتد و فراموش کرده اید که کردار اشتباه انسانهای دیگر به شما مربوط نمی شود و فراتر از آن فراموش کرده اید هر رویدادی که به وقوع می پیوندد همیشه همانطور  به وقوع می پیوست و همانطور به وقوع خواهد پیوست و هم اکنون نیز در همه جا به همان صورت به وقوع می پیوندد؛ و این موضوع را فراموش کرده اید که چه همبستگی تنگاتنگی بین یک انسان و کل نژاد بشری وجود دارد زیرا کل نژاد بشری به صورت اجتماعی است که نه فقط از یک قطره خون یا از یک دانه بلکه از یک هوشمندی است و آن هوشمندی موجود در دل هر انسانی است که از الوهیت نشأت گرفته است و فراموش کرده اید که بشر مالک چیزی نیست ، بلکه جسم فرزند و روح او از خداوند سرچشمه گرفته اند . فراموش کرده اید که هر چیزی بصورت عقیده است و در پایان فراموش کرده اید که هر انسانی فقط در زمان حال زندگی می کند و فقط همان را از دست می دهد .

« ما آفریده ای مهم هستیم ما تکه ای نشأت گرفته از خداییم و ذره ای از الوهیت را در وجودمان داریم .»

 « ما ذره ای بی نظیر از ذات خدا هستیم ، ما از معنویت سرچشمه گرفته ایم ، ما این حقیقت بنیادین را به خاطر آورده ایم . »

« ما اکنون اینجا هستیم و از آگاهی الهی سرشاریم . »

من باید هوشیار باشم هر آنچه شور و اشتیاق و هیجان مرا برمی انگیزد در حقیقت نشان می دهد که توانایی پیگیری کردن آن را دارم . هر چیزی که به راستی مرا جذب می کند نشان دهندۀ استعدادی الهی است که به آگاهی من اشاره می کند و این ارتعاشی از انرژی است .

اگر کاری به معنای واقعی ما را جذب می کند و شور و شوقمان را برمی انگیزد و نشان می دهد که شاید حتی ارتعاش استعداد ما از ارتعاش آن کار متعالی تر است ، به خاطر داشته باشیم که ما یکی از آفریده های با شکوه خدا هستیم از میدانی از انرژی سرچشمه گرفته ایم که فقط ممکن بودن را می شناسد . بنابراین از نظر ارتعاشی با این عقیده هماهنگ بمانیم و بدانیم که اندیشه های ما که به صورت علاقه ، شور و شوق درونی ، هیجان و احساسات درخشان بروز می کنند نشان می دهند که ما توانایی لازم  برای پیوستن به خلاقیت متعال خود را داریم .

کل سیارۀ ما از همان مواد تشکیل می شود که ساختمان جسمی ما را تشکیل می دهند . جسم ما آینده ای از مواد شیمیایی مختلف است که به وسیلۀ معنویت تعیین می شود ؛ بنابراین ساختار جسمانی ما نیز از همان موادی تشکیل می شود که در ستارگان موجود است . جنس ساختار جسمانی ما از همان گرده های درخشان زیبا ، سحرآمیز و نورانی ستاره ها تشکیل می شود که رؤیاهای ما را نیز می سازند . در این دنیا در جسمی حضور داریم که برای زمان ما کامل و بی نقص محسوب می شود .

جسم ما بوسیلۀ نیرویی نامرئی هدایت می شود که هر چیز و هر کسی را در جهان هدایت می کند .  این نیرو قلبمان را به تپش درمی آورد ، سبب رشد موهای ما می شود و زخم ها و کبودی های جسم ما را التیام می بخشد . جسم ما به هر شکل ، رنگ ، اندازه و حالتی باشد زیباست زیرا از سرچشمۀ زیبایی نشأت گرفته است .

پس تأکید کنیم : « ما جسممان را همچون تکه ای از ابدیت و تجلی بی نظیری از خدا در نظر میگیریم ، ما در حیطۀ معنویت زندگی می کنیم و الهام می گیریم زیرا مانند همان انرژی کامل و سرشار از عشقی هستیم که ما را آفرید »

ادامه در قسمت بعدی …

2

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

همۀ آرزوهای ما فقط زمانی از راه می رسند که ارتعاش انرژی ما با ارتعاش انرژی سرچشمه وجودمان هماهنگ شود . وظیفۀ ما این است که کانون تمرکزمان را از زمان رسیدن به آرزوها برداریم و تمام توجه مان را بر ، برقراری ارتباط با معنویت متمرکز کنیم . وظیفۀ ما این است که بفهمیم و بپذیریم که همۀ آنچه در زندگی ما پدیدار می شود و ما آنها را پر دردسر و مزاحم می دانیم در حقیقت همان عواملی هستند که خودمان جذبشان کرده ایم . ما باید با چنین موانعی روبرو شویم تا روزنه ای ایجاد کنیم که هدف معنوی راستین ما از آن پدیدار شود .

پس تأکید کنم : خواستۀ من در راه است ، این خواسته نه طبق جدول زمان خودم بلکه درست طبق جدول زمانی خدا از راه می رسد هر آنچه را اکنون تجربه می کنم در ظاهر امر در پوشش یک مشکل پنهان شده اما من می دانم که مظهر سعادت و برکت من است . خواستۀ من در راه است و حتی به میزانی بسیار وسیع تر از آنچه بتوانم تصور کنم به من می رسد . این نظر من است و با حالتی سرشار از سپاسگزاری به آن ادامه می دهم و از لحظه هایم لذت می برم .

وقتی اجازه می دهیم که ندای درونمان به شیوه ای الهی جریان یابد ، بسیار موفق تر از زمانی هستیم که از خود بی قراری نشان می دهیم و توقعات بسیاری داریم .

من همۀ امور را رها می کنم و به خدا می سپارم .

اگر نمی توانم کارهای خارق العاده انجام دهم ، کارهای کوچک را به شیوه ای خارق العاده انجام دهم و منتظر فرصت های فوق العاده نمانم .

اگر دیگران قصد دارند عقایدشان را به شما تحمیل کنند تکرار کنید :

من قصد دارم به اندیشه های خودم دربارۀ زندگیم گوش بسپارم . توصیه های دیگران را می پذیرم اما بر اساس آنچه آگاهی ام  به من دستور می دهد عمل می کنم حتی اگر این کار سبب شود دیگران تأییدم نکنند .

وقتی هدفمان را می نویسیم و  آنها را در دسترس خود قرار می دهیم تا هر زمان که خواستیم به آنها مراجعه کنیم ، انرژی الهام بخش را در زندگی خود تقویت می کنیم تا دلبستگی های ما را دنبال کند . مقصد و نیتی که در جمله های ما نهفته است هدایتمان می کند و به ما تذکر می دهد که در پیگیری ندای درونمان ثابت قدم باشیم .

از خشم و خشونت جهت مستقل عمل کردن از عقاید دیگران استفاده نکنیم و تنها سرشار از عشق و محبت باشیم چون حیطه معنویت عشق و محبت است .

تصمیم بگیریم به طور کامل در لحظه زندگی کنیم و از توجه کردن به گذشته و آینده بپرهیزیم .

میل و اشتیاق من برای الهام گرفتن دنیای معنوی ام را متعال می کند .

حضور داشتن در زمان حال راهی برای از بین بردن نگرانی ، اضطراب و حتی بیماریها محسوب می شود .

به اشتیاق فروزان و آرام وجودمان احترام بگذاریم و آن را مسخره نکنیم و از ابراز هر گونه قضاوت و انتقاد درباره آن بپرهیزیم .

برای مراقبه کردنمان و برای مکان مراقبه مان ارزش و احترام فوق العاده ای قائل شویم . وقتی به سوی این مکان مقدس می رویم در سکوت برای آن برکت بطلبیم و سپاسگزار حضور معنوی الوهیت خود باشیم .

روزانه به هنگام مراقبه با نمادهای مقدس صحبت کنیم تا همچنان انرژی معنوی مان فعال بماند .

به خودمان روزانه تأکید کنیم که هر آنچه شور و اشتیاق و الهام را برا ی ما به ارمغان می آورد هم اکنون در راه است و اغلب اوقات این جمله را تکرار کنیم :

خواستۀ من در راه است و در زمان مناسب و به میزانی بسیار بیشتر از آنچه تصور کرده ام به من می رسد .

و بعد در جستجوی کوچکترین نشانه ای باشیم که به ما کمک می کند از نظر ارتعاشی با جمله تأکیدی خود هماهنگ شویم .

ادامه در قسمت بعدی …

2

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

بازگشت به معنویت تجربه زندگی کردن در زمان حال و به شیوه ای کامل است . حقیقت معنوی ارزشمند این است که فقط لحظه اکنون وجود دارد و وقتی این لحظه بگذرد با اکنون دیگری جایگزین می شود و تعداد این اکنون ها بی شمار است . تحلیل بردن لحظه کنونی و حرف آن برای لحظه ای در آینده که به صورت سپس تعبیر می شود ، شیوه ای برای ناپدید شدن ندای درونمان است ،  از آنجایی که فقط اکنون وجود دارد و حقیقت است .

وقتی یاد می گیریم در اکنون زندگی کنیم و از هر لحظه بهره کامل ببریم ، مانند این است که در حیطه معنویت باشیم در حالی که متمرکز شدن بر پیامدی خاص برای تعیین سطح شادی و موفقیت مان در زندگی سبب خروج ما از این حیطه می شود .

هیچ مقصدی برای رسیدن وجود ندارد . چیزی برای بدست آوردن وجود ندارد . شما خودتان مظهر همه چیز هستید ، شما همیشه حضور دارید .

می توان با خود چنین بگوییم تا حضور خود را در حیطۀ معنویت بیشتر احساس کنیم؛

من در سعادت آفریدن و خلق کردن در اینجا و در این لحظه زندگی می کنم و از همه لحظه ها بطور کامل بهره می برم .

من هم اکنون در اینجا سرشار از آرامش ، عشق و احترام هستم و یگانه هدفم حفظ این آگاهی و بهره بردن از هر لحظه است .

من خودم مظهر همان چیزهایی هستم که برای الهام گرفتن و هدفمند ماندن به آنها نیاز دارم و آنچه به سوی زندگی من جریان می یابد فقط نشانه هایی از فراوانی بیکران سرچشمه وجودم محسوب می شود .

جهان واقعی از اشیا ساخته نمی شود بلکه از امواج حرکتی ساخته می شوند . این امواج اشیایی را به ما نمایش می دهند که یاد گرفته ایم باور کنیم واقعی هستند . وقتی بپذیریم از چشم اندازی بیکران هر آنچه را در طبیعت مشاهده می کنیم به معنای واقعی همان گونه نیست که در ظاهر امر به نظر می رسد سپس می توانیم هر آنچه را با چشم خود می بینیم به نوعی آگاهی درباره همه چیز تغییر دهیم .

در این مرحله می توانیم تشخیص دهیم اشیایی که اعتقاد داشتیم برای الهام گرفتن به آنها نیاز داریم از چشم انداز معنویت هیچ محسوب می شوند . بنابراین اگر با زبان نور و انرژی با خداوند ارتباط برقرار کنیم صبر و شکیبایی او را در برابر حواس پرتی های خودمان به خاطر توهم دارایی هایمان مشاهده می کنیم .

ما برای الهام گرفتن به چیزی نیاز نداریم فقط باید کانون توجهمان را از آنچه در ظاهر امر می بینیم برداریم و آن را بر دنیای معجزه آسای معنویت متمرکز کنیم .

ما از قبل به هر آنچه تصور می کنیم در زندگی از دست می دهیم ، متصل هستیم . با تکیه بر حواس پنج گانه کل عملکرد آفرینش ما بالاتر و پایین تر از گستره ای که چشم های ما می بینند و گوش های ما می شنوند نامرئی و دور از دسترس باقی می ماند . اما وقتی از جستجوی حسی دست برمی داریم و به آگاهی خود اعتماد می کنیم ، پی می بریم جستجوی عاملی که به الهام گرفتن ما کمک کند ، بیهوده است . فقط باید آگاهانه نوعی هماهنگی ایجاد کنیم تا اندیشه های ما از نظر ارتعاشی با معنویت هماهنگ شود . وقتی به جای هماهنگ شدن با آنچه می بینیم  با آنچه به آن آگاهی داریم هماهنگ می شویم ، بی درنگ پی می بریم هر اندیشه ای از خداوند که در ذهنمان می پرورانیم در سراسر کائنات تکرار می شود .

تلاش برای انجام هر کاری الهام بخش است حتی اگر آن کار به موفقیت ختم نشود . اگر فقط به دلیل ترس از نپذیرفته شدن توانمندیها و تردید به استعدادهای خود تلاش نکنیم ، در سراسر زندگی حسرت می خوریم و همین امر مانع می شود که در حیطه معنویت باقی بمانیم….

0

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

ما از آنچه انجام می دهیم الهام نمی گیریم بلکه الهام را در کردارمان می آفرینیم و نیروی الهام بخش را احساس می کنیم . وقتی بخشنده باشیم و عشقی را که از آن سرچشمه گرفته ایم به همه نثار کنیم چنین حالتی بوجود می آید .

خداوند را در حالت مراقبه ام چنین تصور کنیم : او گلوله نورافکنی است که من تنهای تنها روبروی او نشسته ام و در حال گفتگو با او هستم .

وقتی ارتباطی آگاهانه با خدا برقرار می کنیم دیگر در جستجوی پند و اندرز انسانهای پیرامونمان نیستیم ، بلکه فقط در جستجوی اطلاعات هستیم . همه تصمیم های ما فقط بین خودمان و پروردگارمان اتخاذ می شوند .

وقتی تا آنجا که امکان دارد هر چه بیشتر در راه شناخت خدا گام برداریم ، هیچ اشتباهی به وقوع نمی پیوندد . در این وضعیت شخص یا چیزی را که نیاز داریم در زندگی ما پدیدار خواهد شد .

هر چه آرزوهای ما بزرگتر باشند نیروی بیشتری را برای برآورده شدن آنها به کار خواهیم گرفت . تقاضای واقعی این است که کمک بخواهیم تا نیروی هماهنگ با آرزوهایمان برای برآورده شدن آنها در اختیارمان قرار گیرد .

هر چه شور و شدت آرزویمان بیشتر باشد و با عشق بیشتری آن را تقاضا کنیم و تلاش بیشتری از خود نشان دهیم ، بیشتر در حیطۀ معنویت قرار می گیریم . آرزوهای ضعیف عواملی ضعیف و شک و تردید را جذب می کنند . وقتی تقاضا می کنیم که هدایت شویم افکار و اندیشه هایمان به سوی روحمان رهسپار و در آنجا با طرح الهی ام هماهنگ می شوند .

باید تقاضا کنیم متعالی ترین بخش وجودمان با سرچشمه هستی هماهنگ و هم راستا شود . باید دعا کنیم آرزویی چنان نیرومند و پرشور داشته باشیم تا عشق به ماهیت راستین خود ؛ و هر آنچه انجام می دهیم مانع بروز دل زدگی ، یکنواختی و خستگی می شود . در این حالت تصویر الهام بخش ما آماده و در دسترس است . و به این نیت ساخته شود که در ژرفای وجودمان احساس خوبی داشته باشیم .

 پس مانترای ما این باشد : من قصد دارم احساس خوبی داشته باشم .

می توانیم به خود یادآوری کنیم که هر آنچه را آرزو دارم به میزانی گسترده تر از آنچه تا به حال تصور کرده ایم در راه است و اگر این چنین تصویر در زندگی مادی نیز آفریده شود و مهم تر اینکه وقتی بر اساس تصویر عمل کنیم هدایت الهی نیز بر ما آشکار می شود .

در آرزوی الهام گرفتن ؛ باید در تصویر آن خودمان را شایستۀ الهام گرفتن احساس کنیم و تصمیم بگیریم که در حیطۀ معنویت باقی بمانیم .

هر صبح که مراقبه می کنیم با خدا چنین گفتگو کنیم : من قصد دارم چند لحظه ای با تو باشم و برای امروزم از تو راهنمایی بخواهم .

هر یک از ما می توانیم ندای درونمان را احساس کنیم . وقتی گوش می سپاریم می توانیم صداهای مشتاق و بی قراری را تشخیص دهیم که سعی دارند ما را ترغیب کنند . به مأموریت هایی که از دنیای معنوی به همراه آورده ایم توجه نشان دهیم و آنها را کامل کنیم .

0

خلاصه کتاب

سعی کنیم هر روز زمانی را به مراقبه اختصاص دهیم . در این حالت همه عقیده های مربوط به زمان ، مکان و جهت های خطی را رها می کنیم . فقط به خودمان فرصت حضور داشتن در لحظه را بدهیم . خودمان را بدون جسم یا دارایی ها و وابستگی ها تصور کنیم ، به این ترتیب دنباله روی از دنیای معنویت را آغاز خواهیم کرد . شاید به احتمال قوی چنین احساسی از خلاء بوجود آید .

خودمان را همچون آفریده ای تصور کنیم که می توانم به نیروهای به ظاهر خفته دستور دهیم تا با ما همکاری کنند ، پس تکرار کنم : اگر با آن معنویت خلاق هماهنگ باقی بمانیم ، آن نیروی نامرئی و خلاق راهی می شود تا از طرف ماعمل کند .

انتظار بهترین ها را داشته باشیم . انتظار راهنمایی و هدایت را داشته باشیم ، انتظار داشته باشیم که  سرنوشتمان را تغییر دهیم و معجزه ها بیافرینیم .

ما قبل از آنکه بصورت مادی متجلی شویم ، در حیطه معنویت بودیم و هدفمان متعالی و انتظاراتمان الهی بوده است .

اگر هر مرحله از زندگیمان را بررسی کنیم پی می بریم از نخستین نفسی که می کشیم تا آخرین نفس ، زیر فشار موقعیت های اجباری هستم . با این حال هنوز هم عظیم ترین آزادیها را در اختیار داریم . ما می توانیم ضمیر نهفته وجودمان را هماهنگ با نظم معنوی جهان گسترش دهیم و به این ترتیب با هر مانعی که روبرو می شویم باز هم سرشار از آرامش قلبی باشیم .

فقط با شک کردن به توانایی خود مقاومتی را تولید می کنیم که جلو تجلی آرزوهایمان را می گیرد . در حالی که در دنیای معنوی که همه ما از آن سرچشمه گرفته ایم ، هیچ گونه عیب و نقصی یا کمبودی وجود ندارد .

ما آفریده هایی الهی هستیم که تکه ای از کل جهان آفرینش به شمار می آییم .

پس تاکید کنیم : من مخلوقی الهی هستم ، همه آفریده ها دارای هدفی هستند، من به دنیا آمده ام تا هر چه بیشتر به خدا شبیه شوم .

ژرف ترین و جاودانه ترین اندیشه نهفته در روح بشری ، اندیشه خداوند است که با اندیشه های الهی هویت در هم می آمیزد و بسیار شگرف و با شکوه است .

ما می توانیم به نیروی هوشمندی توکل کنیم که در هر دقیقه ۵۰ تا ۶۰ باز قلبمان را به تپش در می آورد و در همان زمان در هر ۲۴ ساعت زمین را یک دور به دور خودش می چرخاند ، سیاره ها را هماهنگ با یکدیگر نگه می دارد و هر یک هزارم ثانیه را می آفریند .

ما می توانیم با دعا کردن در سکوت برای کسی که در گذشته درباره اش قضاوت کرده ایم با خوش آمد گویی مهربانانه ، با جمله ای مهرآمیز ، با آرزو کردن متعالی ترین خوبی ها برای افرادی که دوستشان داریم به بسط و گسترش عشق و محبت بپردازیم ؛ و این عاملی است در برانگیختگی احساس الهام بخش .

2

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

چند عبارت مثبت که می تواند انرژی ما را با انرژی کائناتی همسو کند

من موفقیت و کامیابی را جذب می کنم زیرا احساس می کنم که شایسته آن هستم .

ثروت و فراوانی ساختاری از انرژی محسوب می شوند که ذهنم آن را ساخته است .

فراوانی به سوی من جریان می یابد زیرا خودم مظهر آن هستم .

من یقین کامل دارم از میدانی از انرژی سرچشمه گرفته ام که مظهر فراوانی بیکران و ناب محسوب می شود

من در ژرفای وجودم احساس می کنم که مظهر ثروت و فراوانی هستم .

وقتی الهام می گیرم ، فراوانی و ثروتی را جذب می کنم که از آن سرچشمه گرفته ام .

وقتی در حیطه معنویت قرار داریم آگاهی ما در ذهنمان قرار دارد در این وضعیت آگاهی ما در حالت پذیرش مطلق قرار دارد و همه مقاومت هایی که به صورت اندیشه ها پدیدار می شود ، از بین می روند .

وقتی دوباره به شیوه ای کامل با معنویت یگانه می شویم با هر انسانی که ملاقات می کنیم ، او را همچون یار و یاوری در مسیر الهام بخش زندگی خود در نظر می گیریم، به شیوه ای خارق العاده هدایت می شویم و انسانها ، رویدادها و موقعیت هایی را جذب می کنم تا به حالت الهام بخش من بپیوندند . با چنین احساسی از معنویتبه خود تأکید می کنیم : آنچه را نیاز دارم در راه است و به من می رسد .

وقتی در حیطه معنویت قرار داریم ، همه آنچه سر راهم قرار می گیرد حتی دشواریها ، موهبتی الهی هستند .

وقتی به سمت آگاهی الهام بخش حرکت می کنیم نیروهایی که تصور می کردیم مرده اند و دور از دسترس مان قرار دارند زنده می شوند و در دسترس مان قرار می گیرند تا از آنها برای متجلی کردن آرزوهایمان استفاده کنیم که به ما الهام می شوند .

وقتی هدفی شگرف به ما الهام می شود بیش از هر شیوه دیگری این فرصت را به ما می دهد تا احساس کنیم آفریده ای معنوی هستیم که مدتی تجربه ای بشری را پشت سر می گذارد .

ما به باورهای خود و عادت های دیرینه خود این عقیده را پذیرفته ایم که برای آفرینش یک زندگی همه جانبه توانایی محدودی داریم و مطمئن هستیم که در تعیین سرنوشت خود نقشی نداریم و با اعتقاد به کمبود به زندگی ادامه می دهیم .

حتی اندیشه های به ظاهر بی اهمیتی که اراده و خواست ما را برای زندگی کردن در حیطه معنویت زیر سؤال می برد ، ارتعاشی را از انرژی تولید می کند که مانع می شود آرزوهایمان را بیافرینیم .

با تراوش هر آرزوی مثبتی که احساس خوبی بر ما غالب می شود خوشبینانه  به خود یادآور شویم « هر آنچه را نیاز دارم در راه است و به من می رسد . قصد دارم همه جا را بنگرم و علائمی را بیابم که نشان می دهند من با ارتعاش انرژی آرزوهایم هماهنگ هستم »

ادامه دارد…

0

مطالب قدیمی ترصفحه 1 از 2مطلب جدیدتری وجود ندارد