Your address will show here +12 34 56 78
خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

قدرت عقیده ای که زمان متجلی شدن آن فرارسیده است به معنای واقعی همان قدرت معنویت است

وقتی آماده و مشتاق باشیم و هدایت الهی را بپذیریم آن هدایتی که در جستجویش هستیم از طرف ما عمل خواهد کرد .

هر انسانی که به زندگی ما وارد می شود و یا خارج می شود ، بخشی از طرح الهی زندگی ما محسوب می شود . آنها عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است . در حالی که به سوی یک زندگی الهام بخش پیش می رویم پی می بریم که سپاسگزاری از همه این انسانها بسیار ساده و حتی ضروری است چون آنها کمک می کنند بچه دار شویم ، عفو و گذشت را بیاموزیم و غیره . سپس با دقت به آن موهبتی توجه می کنیم که این افراد در زمان ورود یا خروجشان برای ما به ارمغان می آورند .

ما از طریق این انسانها همان چیزی را که نیاز داشتیم بدست می آوریم و و قتی دیگر از نظر ارتعاشی با آن خواسته هماهنگ نبودیم آنها را رها می کنیم .

ارتعاش انرژی ما تعیین می کند که چه چیزهایی را به زندگی خود جذب و چه چیزهایی را از آن دفع کنیم . ما مجبور نیستیم بر رویدادهایی متمرکز شویم که در گذشته به وقوع پیوسته اند یا هم اکنون به وقوع می پیوندند ؛ بلکه باید ارتعاش انرژی خود را تغییر دهیم و آن را با ارتعاش معنویت هماهنگ کنیم .

در آن زمان و فقط در آن زمان است که عقیده های معنوی پدیدار می شوند . این عقیده ها تسلیم نمی شوند و از بین نمی روند . وظیفه ما این است که فقط به سادگی در انتظار عقیده هایی الهام بخش باشیم که هرگز نمی توان آنها را متوقف کرد .

ما همان چیزی را بدست می آوریم که ارتعاش انرژ ی خود را با آن هماهنگ می کنیم . بنابراین اگر اصرار داریم و انتظار داریم که عقیده های ما فعال شوند در حقیقت عقیده ای را می آفرینیم که زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است .

اتفاق  یک عقیده است و زمانی بوقوع می پیوندد که هم ارتعاش باشرایط وقوع آن باشد . برای وقوع اتفاقی که با معنویت هم ارتعاش است و خواسته ما است باید حالتی سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس داشته باشیم . این حالتها در آگاهی ناب است در آگاهی تصوری .

آرزوهای خود را با انتظاراتمان هماهنگ کنیم ، باید مشاهده کنیم که آرزوهایمان از راه می رسند و بدانیم که نمی توان آنها را متوقف کرد . از ته دل به افرادی لبخند بزنیم که خوشبینی ما را مسخره می کنند و بعد با جستجوی نشانه های از راه رسیدن آرزوهایمان ، به انتظار خود برای متجلی شدن عقیده های معنوی مان ادامه دهیم .

با مشاهده کوچکترین اثری از برآورده شدن آرزوهایمان می توانیم آنها را با سپاسگزاری تقویت کنیم .

حتی پیدا کردن یک سکه بی ارزش نیز می تواند نشان دهد که انتظار ما برای دریافت فراوانی در حال متجلی شدن است . آن را همچون نشانه ای از یک گنج با ارزش در نظر بگیریم و با قدرشناسی تصور کنیم که آن سکه برای ما فرستاده شده است تا انتظاراتمان را تغییر دهیم و آنها را با فراوانی نامحدودی هماهنگ کنیم که آرزویش را داریم .

و تکرار کنیم : « خدایا برای این نماد فراوانی از تو سپاسگزارم .»

در این زمان این همان عقیده جدیدی است که آغاز کرده ایم و بسیار نیرومند است و زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است . سپس به خود باز یادآور شویم که : « این همان نیروی قدرتمندی است که زمان متجلی شدن عقیده مان را فراهم کرده است . »

سپس به تأکید تکرار کنیم : «من این عقیده را آرزو دا رم { هر آرزویی که داریم } آرزویم در راه است و من سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس در انتظار آرزویم هستم . »

و باز به تأکید تکرار کنیم : « این آرزوی من همچون عقیده ای است که با سرعت و در کمال آرامش در راه است زیرامن به  طور کامل باسرچشمه وجودم هماهنگ هستم . »

ما از کائنات تقاضا نمی کنیم که تغییر کند تا ما احساس بهتری داشته باشیم ، بلکه می توانیم با تغییر انتظاراتمان احساس بهتر داشتن را انتخاب کنیم . به این ترتیب ارتعاش ما با ارتعاش کائنات هماهنگ می شود . یعنی ارتعاش دوست داشتن چیزی که خواسته ماست ما را د رمسیر تغییر انتظارمان هدایت می کند . و آنچه را که نمی خواهیم به کلی در نظر نمی گیریم .

انتظاراتمان فقط به خودمان تعلق دارند ، آنها همچون عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است و پیوسته فرا می رسد .

برای الهام گرفتن باید شخصیت بی نظیرمان را حفظ کنیم و در عین حال ارتباط خود را با سرچشمه وجودمان و با هر کس و هر چیزی در این جهان نیز در نظر بگیریم . هر یک از ما همچون عقیده ای هستیم بی نظیر ، که زمان متجلی شدن آن فرارسیده بود . ما متجلی نشدیم که به یکدیگر شبیه شویم بلکه به دنیا آمدیم تا شبیه خدا شویم و به شیوه ای ابراز وجود کنیم که آن را زمان به دنیا آمدنمان پذیرفته ایم .

هر آنچه در زندگی ما پدیدار می شود در حقیقت جذب آنجا شده است . برای نمونه تصادف نوعی تلافی کارمایی نیست یا به این دلیل اتفاق نمی افتد که ما احساس گناه کنیم ؛ بلکه این رویداد به سادگی نشان می دهد که ما با آن هماهنگ بوده ایم . وقتی انگشت پای خود را به جایی می زنیم ، آرنج ما به جایی کوبیده می شود ، دستمان را می بریم درد شدیدی را احساس می کنیم ؛  سردرد می گیریم به خودمان یادآوری کنیم که این انرژی در زمان مناسب در مسیر ما پدیدار شده است .

سعی کنیم به موضوعی توجه کنیم که درست در آن لحظه به آن فکر می کردیم و این عقیده را بپذیریم که آن رویداد بوقوع پیوسته تا ما نکته ای را یاد بگیریم .

ما همانی را بدست می آوریم که به آن می اندیشیم ، چه آن را بخواهیم چه نخواهیم ؛ بنابراین مراقب اندیشه های خود باشیم .

ادامه در قسمت بعدی ….

0

خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

« ما همان چیزی را بدست می آوریم که به آن می اندیشیم ؛ چه آن را بخواهیم چه نخواهیم»

امپراطور روم زمانهای گذشته : وقتی دربارۀ موضوعی نگران می شوید فراموش کرده اید که همۀ امور طبق اصول طبیعی جهانی اتفاق می افتد و فراموش کرده اید که کردار اشتباه انسانهای دیگر به شما مربوط نمی شود و فراتر از آن فراموش کرده اید هر رویدادی که به وقوع می پیوندد همیشه همانطور  به وقوع می پیوست و همانطور به وقوع خواهد پیوست و هم اکنون نیز در همه جا به همان صورت به وقوع می پیوندد؛ و این موضوع را فراموش کرده اید که چه همبستگی تنگاتنگی بین یک انسان و کل نژاد بشری وجود دارد زیرا کل نژاد بشری به صورت اجتماعی است که نه فقط از یک قطره خون یا از یک دانه بلکه از یک هوشمندی است و آن هوشمندی موجود در دل هر انسانی است که از الوهیت نشأت گرفته است و فراموش کرده اید که بشر مالک چیزی نیست ، بلکه جسم فرزند و روح او از خداوند سرچشمه گرفته اند . فراموش کرده اید که هر چیزی بصورت عقیده است و در پایان فراموش کرده اید که هر انسانی فقط در زمان حال زندگی می کند و فقط همان را از دست می دهد .

« ما آفریده ای مهم هستیم ما تکه ای نشأت گرفته از خداییم و ذره ای از الوهیت را در وجودمان داریم .»

 « ما ذره ای بی نظیر از ذات خدا هستیم ، ما از معنویت سرچشمه گرفته ایم ، ما این حقیقت بنیادین را به خاطر آورده ایم . »

« ما اکنون اینجا هستیم و از آگاهی الهی سرشاریم . »

من باید هوشیار باشم هر آنچه شور و اشتیاق و هیجان مرا برمی انگیزد در حقیقت نشان می دهد که توانایی پیگیری کردن آن را دارم . هر چیزی که به راستی مرا جذب می کند نشان دهندۀ استعدادی الهی است که به آگاهی من اشاره می کند و این ارتعاشی از انرژی است .

اگر کاری به معنای واقعی ما را جذب می کند و شور و شوقمان را برمی انگیزد و نشان می دهد که شاید حتی ارتعاش استعداد ما از ارتعاش آن کار متعالی تر است ، به خاطر داشته باشیم که ما یکی از آفریده های با شکوه خدا هستیم از میدانی از انرژی سرچشمه گرفته ایم که فقط ممکن بودن را می شناسد . بنابراین از نظر ارتعاشی با این عقیده هماهنگ بمانیم و بدانیم که اندیشه های ما که به صورت علاقه ، شور و شوق درونی ، هیجان و احساسات درخشان بروز می کنند نشان می دهند که ما توانایی لازم  برای پیوستن به خلاقیت متعال خود را داریم .

کل سیارۀ ما از همان مواد تشکیل می شود که ساختمان جسمی ما را تشکیل می دهند . جسم ما آینده ای از مواد شیمیایی مختلف است که به وسیلۀ معنویت تعیین می شود ؛ بنابراین ساختار جسمانی ما نیز از همان موادی تشکیل می شود که در ستارگان موجود است . جنس ساختار جسمانی ما از همان گرده های درخشان زیبا ، سحرآمیز و نورانی ستاره ها تشکیل می شود که رؤیاهای ما را نیز می سازند . در این دنیا در جسمی حضور داریم که برای زمان ما کامل و بی نقص محسوب می شود .

جسم ما بوسیلۀ نیرویی نامرئی هدایت می شود که هر چیز و هر کسی را در جهان هدایت می کند .  این نیرو قلبمان را به تپش درمی آورد ، سبب رشد موهای ما می شود و زخم ها و کبودی های جسم ما را التیام می بخشد . جسم ما به هر شکل ، رنگ ، اندازه و حالتی باشد زیباست زیرا از سرچشمۀ زیبایی نشأت گرفته است .

پس تأکید کنیم : « ما جسممان را همچون تکه ای از ابدیت و تجلی بی نظیری از خدا در نظر میگیریم ، ما در حیطۀ معنویت زندگی می کنیم و الهام می گیریم زیرا مانند همان انرژی کامل و سرشار از عشقی هستیم که ما را آفرید »

ادامه در قسمت بعدی …

2

خواندنی ها, رادیو فکرنو

عبور از دروازۀ دگرگونی ، فرآیند دگرگونی را به روشنی به نمایش می گذارد.

جسم شما ، کلیۀ استخوان ها ، شریان ها ، رگ های خونی ، پوست ، چشم ، ناخن ها ، کلیه ها و سایر خصوصیات فیزیولوژیکی شما را دربر می گیرد.از سوی دیگر پرواضح است که حیات شما به مشتی پوست و استخوان ، بافت ها ، و نسوج زنده محدود نمی شود. آنچه در جسم خود مشاهده می کنید در یک اسب یا سگ نیز می بینید.

نود و نه درصد از وجود واقعی و منحصربفرد شما دیدنی ، بوییدنی و لمس کردنی نیست. در حقیقت بخش عمدۀ زندگی شما چیزی فراسوی این جسم است. این بخش را ذهن ، احساس ، اندیشه و یا هشیاری برتر می نامند. این ها هرچه باشند بطور قطع جسم تان نیست. تمام هشیاری و خرد لایتناهی انسان در بعد بی شکل ، بی بو و غیرقابل لمس او متمرکز است.

طبیعی ست که جسم تابع اصول و قواعد حیات مادی بوده و همواره در حال دگرگونی ست.  ؛ و نیز هرلحظه در حال تجدید حیات و تجدید قوای  خود. بدنیست بدانید که هر هفت سال سلول های فرسودۀ بدنتان می میرند و جای خود را به سلول های تازه می دهند و به این طریق ادامۀ زندگی تان میّسر می شود. شما ، نخست طفل کوچکی بودید بتدریج رشد کردید و به دورۀ نوجوانی و جوانی قدم نهادید.در این مدت کالبدتان  بارها بطور کامل تغییر کرد اما خود راستین شما ثابت و پابرجا ماند.

به مجرد اینکه به اصول و قواعد روح پی ببرید و از آن پیروی کنید از این توانایی بهره مند خواهید شد که از دروازۀ دگرگونی بگذرید و با کسی یا چیزی فراسوی خود بپیوندید.

دگرگونی برای شفای جسم یک ابزار کامل است با عبور از قالب جسمانی از یک هشیاری و آگاهی  شفابخش برخوردار می شوید؛ بودن در این فضا همواره به ما احساس شفا ، آرامش و آسایش می بخشد. در چنین شرایطی بدون تعیین هدف و بطور خودکار برعادت های مخرب  چیره می شوید.

حس قدردانی از دستاورد هایی که کسب کرده اید عادت های تازه را در وجودتان تقویت می کند به گونه ای که توصیف آن با کلمات و عبارات امکان پذیر نیست. وقتی به مرتبۀ برتری از هشیاری می رسید، ترس در ذهن شما محو می شود و به این باور می رسید که فکر، اندیشه و خویشتن راستین شما فناناپذیر و ابدی ست. 

وین دایر_باورکنید تا ببینید

0

مطالب قدیمی ترصفحه 1 از 2مطلب جدیدتری وجود ندارد