رادیو فکرنو, سروده ها

ما همه چیزیم

چه روزها و چه شب ها

که در ستاندن آرزوهایمان سخت در کند و کاویم

و سعی بر آن داریم که امید از دست ندهیم

اما در این میان بدان نازنین

چیزی نیست که به ما داده شود

هرچه را ما بدنبال آنیم

اینجا در ماست در تو… در من

ما آنقدر در خودبینیِ خود غرقه ایم

که تماماً از اینهمه زیبایی غافلیم

اصلا پاک یادمان رفته که آنها اینجایند

اینجا… در کنار ما… در برِ ما

آنها برای ما وجودی مهربانند

که جز شاد کردن ما هیچ سودایی در سر ندارند

آنها با تو هستند … با من  

و تنها برای ما آشکار می شوند

اگر براستی بخواهیم شان…

اگر باوربه هست شان کنیم

پس بیا بانگ شان زنیم و فرایشان خوانیم

تا بپاخیزند و برایمان قیام کنند

آنگاه دیگر می دانیم که

اگر شاد می شویم از شادمانیِ خود شادیم

که اگر آرام می گردیم به آرامش خویش آرامیم

که اگر باز می شویم به گشایش خویش بازیم

و اگر به غایت می رسیم چون خود در غایتیم 

نازیلا رسولی_خرداد ۹۵