خلاصه کتاب, رادیو فکرنو

خلاصه کتاب ندای درون ؛ اثر وین دایر قسمت دهم

قدرت عقیده ای که زمان متجلی شدن آن فرارسیده است به معنای واقعی همان قدرت معنویت است

وقتی آماده و مشتاق باشیم و هدایت الهی را بپذیریم آن هدایتی که در جستجویش هستیم از طرف ما عمل خواهد کرد .

هر انسانی که به زندگی ما وارد می شود و یا خارج می شود ، بخشی از طرح الهی زندگی ما محسوب می شود . آنها عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است . در حالی که به سوی یک زندگی الهام بخش پیش می رویم پی می بریم که سپاسگزاری از همه این انسانها بسیار ساده و حتی ضروری است چون آنها کمک می کنند بچه دار شویم ، عفو و گذشت را بیاموزیم و غیره . سپس با دقت به آن موهبتی توجه می کنیم که این افراد در زمان ورود یا خروجشان برای ما به ارمغان می آورند .

ما از طریق این انسانها همان چیزی را که نیاز داشتیم بدست می آوریم و و قتی دیگر از نظر ارتعاشی با آن خواسته هماهنگ نبودیم آنها را رها می کنیم .

ارتعاش انرژی ما تعیین می کند که چه چیزهایی را به زندگی خود جذب و چه چیزهایی را از آن دفع کنیم . ما مجبور نیستیم بر رویدادهایی متمرکز شویم که در گذشته به وقوع پیوسته اند یا هم اکنون به وقوع می پیوندند ؛ بلکه باید ارتعاش انرژی خود را تغییر دهیم و آن را با ارتعاش معنویت هماهنگ کنیم .

در آن زمان و فقط در آن زمان است که عقیده های معنوی پدیدار می شوند . این عقیده ها تسلیم نمی شوند و از بین نمی روند . وظیفه ما این است که فقط به سادگی در انتظار عقیده هایی الهام بخش باشیم که هرگز نمی توان آنها را متوقف کرد .

ما همان چیزی را بدست می آوریم که ارتعاش انرژ ی خود را با آن هماهنگ می کنیم . بنابراین اگر اصرار داریم و انتظار داریم که عقیده های ما فعال شوند در حقیقت عقیده ای را می آفرینیم که زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است .

اتفاق  یک عقیده است و زمانی بوقوع می پیوندد که هم ارتعاش باشرایط وقوع آن باشد . برای وقوع اتفاقی که با معنویت هم ارتعاش است و خواسته ما است باید حالتی سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس داشته باشیم . این حالتها در آگاهی ناب است در آگاهی تصوری .

آرزوهای خود را با انتظاراتمان هماهنگ کنیم ، باید مشاهده کنیم که آرزوهایمان از راه می رسند و بدانیم که نمی توان آنها را متوقف کرد . از ته دل به افرادی لبخند بزنیم که خوشبینی ما را مسخره می کنند و بعد با جستجوی نشانه های از راه رسیدن آرزوهایمان ، به انتظار خود برای متجلی شدن عقیده های معنوی مان ادامه دهیم .

با مشاهده کوچکترین اثری از برآورده شدن آرزوهایمان می توانیم آنها را با سپاسگزاری تقویت کنیم .

حتی پیدا کردن یک سکه بی ارزش نیز می تواند نشان دهد که انتظار ما برای دریافت فراوانی در حال متجلی شدن است . آن را همچون نشانه ای از یک گنج با ارزش در نظر بگیریم و با قدرشناسی تصور کنیم که آن سکه برای ما فرستاده شده است تا انتظاراتمان را تغییر دهیم و آنها را با فراوانی نامحدودی هماهنگ کنیم که آرزویش را داریم .

و تکرار کنیم : « خدایا برای این نماد فراوانی از تو سپاسگزارم .»

در این زمان این همان عقیده جدیدی است که آغاز کرده ایم و بسیار نیرومند است و زمان متجلی شدن آن فرا رسیده است . سپس به خود باز یادآور شویم که : « این همان نیروی قدرتمندی است که زمان متجلی شدن عقیده مان را فراهم کرده است . »

سپس به تأکید تکرار کنیم : «من این عقیده را آرزو دا رم { هر آرزویی که داریم } آرزویم در راه است و من سرشار از شگفتی ، احترام ، عشق و سپاس در انتظار آرزویم هستم . »

و باز به تأکید تکرار کنیم : « این آرزوی من همچون عقیده ای است که با سرعت و در کمال آرامش در راه است زیرامن به  طور کامل باسرچشمه وجودم هماهنگ هستم . »

ما از کائنات تقاضا نمی کنیم که تغییر کند تا ما احساس بهتری داشته باشیم ، بلکه می توانیم با تغییر انتظاراتمان احساس بهتر داشتن را انتخاب کنیم . به این ترتیب ارتعاش ما با ارتعاش کائنات هماهنگ می شود . یعنی ارتعاش دوست داشتن چیزی که خواسته ماست ما را د رمسیر تغییر انتظارمان هدایت می کند . و آنچه را که نمی خواهیم به کلی در نظر نمی گیریم .

انتظاراتمان فقط به خودمان تعلق دارند ، آنها همچون عقیده هایی هستند که زمان متجلی شدن شان فرا رسیده است و پیوسته فرا می رسد .

برای الهام گرفتن باید شخصیت بی نظیرمان را حفظ کنیم و در عین حال ارتباط خود را با سرچشمه وجودمان و با هر کس و هر چیزی در این جهان نیز در نظر بگیریم . هر یک از ما همچون عقیده ای هستیم بی نظیر ، که زمان متجلی شدن آن فرارسیده بود . ما متجلی نشدیم که به یکدیگر شبیه شویم بلکه به دنیا آمدیم تا شبیه خدا شویم و به شیوه ای ابراز وجود کنیم که آن را زمان به دنیا آمدنمان پذیرفته ایم .

هر آنچه در زندگی ما پدیدار می شود در حقیقت جذب آنجا شده است . برای نمونه تصادف نوعی تلافی کارمایی نیست یا به این دلیل اتفاق نمی افتد که ما احساس گناه کنیم ؛ بلکه این رویداد به سادگی نشان می دهد که ما با آن هماهنگ بوده ایم . وقتی انگشت پای خود را به جایی می زنیم ، آرنج ما به جایی کوبیده می شود ، دستمان را می بریم درد شدیدی را احساس می کنیم ؛  سردرد می گیریم به خودمان یادآوری کنیم که این انرژی در زمان مناسب در مسیر ما پدیدار شده است .

سعی کنیم به موضوعی توجه کنیم که درست در آن لحظه به آن فکر می کردیم و این عقیده را بپذیریم که آن رویداد بوقوع پیوسته تا ما نکته ای را یاد بگیریم .

ما همانی را بدست می آوریم که به آن می اندیشیم ، چه آن را بخواهیم چه نخواهیم ؛ بنابراین مراقب اندیشه های خود باشیم .

ادامه در قسمت بعدی ….