تجربه های زندگی

بیداری

سلام دوستان

اینجا بخش تجربه های زندگی ست . قرار شده تجربه های واقعی زندگی  را که باعث رشد آگاهی می شود ، در این بخش به اشتراک گذاشته شود، شاید برای شما دوست گرامی که تمایل به خواندن آنها دارید نیز الهام بخش باشد .

یکی از دوستانم تجربه اش را اینطور برایم نقل کرد

اولین تجربه من که آغازگر بیداری ام در زندگی بود مربوط به پنج سال پیش است . آن زمان از دست خدا حسابی عصبانی بودم ، احساس می کردم صدایم را نمی شنود و مرا اصلاً نمی بیند . اما با تمام خشمی که از او داشتم و در اوج عصبانیت ها و ناسپاسی هایم در درونی ترین جای قلبم ، مطمئن بودم که همیشه با لبخند به من نگاه می کند .

من آن بالاها دنبالش می گشتم ولی در همین نزدیکیها او را یافتم ؛ خیلی نزدیک .

آن روز را هیچگاه از یاد نمی برم ، انگار دنبال بهانه ای بودم تا دوباره با خشم و عصبانیت شروع به حرف زدن با خدا کنم و از او گله و شکایت کنم و من در تنهایی عقده دل باز کردم و گریه ها سر دادم و اشکها ریختم . بعد از مدتی که گریه هایم تمام شد چشمم به یک مجله افتاد که مدتی کناری افتاده بود و من هیچ توجهی به آن نداشتم ، حتی یک بار به سراغش نرفته بودم . آن مجله ، نه مجله ای معنوی بود و نه روانشناسی – یک مجله معمولی خانوادگی پر از داستان هایی که به نظرم بی سر و ته بود و هیچ وقت میلی به خواندنشان نداشتم .

در آن لحظات که غرق در حس و حال دردناک خودم بودم ، با بی حوصلگی آن را برداشته تا نگاهی به آن بیندازم . وقتی بازش کردم چشمم به متنی افتاد که با خواندنش حال عجیبی را در خود حس کردم ، انگار آن متن ….آن نوشته از طرف خدا بود . همانی که تا لحظاتی پیش داشتم با خشم و نفرت با او حرف می زدم . اصلاً انگار خدا خودش این متن را فقط برای من نوشته بود تا از طریق این مجله به دستم برسد ، مثل یک نامه .

وقتی متن را خواندم چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که آن قسمت از مجله را با قیچی جدا کردم و پیش خود نگه داشتم . من آن بریده مجله را پنج سال است که نزد خود نگه داشته ام چون برایم بسیار  ارزشمند است . متن نوشته شده این بود ؛

خداوند دوستمان دارد ، بی وقفه ، بی آنکه لحظه ای از عشق او نسبت به ما کم شود . مثال مهر او و همچون آفتاب است ؛ آیا چیزی می تواند آفتاب را بپوشاند ؟ مهر و لطف او را دریاب و قدردان نعمت هایش باش . سرتاسر زندگی ما تجلی روی اوست . به اطراف خودت نگاه کن ؛ آیا کسی شایسته تر از خداوند برای عشق و پرستش می یابی ؟! خودت را در استدلالهای بیهوده و افکار انبوه گم نساز . گاهی دانسته هایت را رها کن و به دلت رجوع کن آیا چیزی جز رستگاری و خوشبختی شایستۀ چون تویی نیست که هیچگاه خداوند را از نظر و از دل دور نداشته ای ؟ هیچ چیز نور را نمی پوشاند . همه چیز در این دنیا عاشق نور است ؛ بگذار آیینه های دلت این نور را منعکس کند ، خداوند همراه و حامی توست . اندوه را به دلت راه نده .

این اتفاق برای من تجربه ای بسیار تآثیر گذار و تکان دهنده بود و فهمیدم که ” به راستی خداوند از هر وسیله ای برای ارتباط با ما بهره می برد کافی ست گوش جان بسپاریم “

و از آن روز به بعد بود که به صورتی هماهنگ زیبا و معجزه آسا از طرف خدا شاهد تجربه هایی بوده ام که  موجب رشد آگاهی ام شده و یا کتاب هایی سر راهم قرار گرفته که با خواندن آنها بیشتر در مسیر خود شناسی و خویشتن دوستی پیش رفته ام و از این بابت

” او ” را سپاسگزارم که مرا همیشه دوست داشته ، دوست دارد و دوست خواهد داشت .